حملهی ملیگرایان ترکیستیز به مترجم ترکی آثار امام خمینی (ره)
به گزارش وبلاگ خبری آذریهای ایران (http://azariha.persianblog.ir/) دکتر صدیق مترجم ترکی آثار امام خمینی مورد حمله و هجوم شدید در مقالهای با امضای مستعار «مسعود مژدهی» قرار گرفت.در مجموعه فحاشیها، هتاکیها، تحریفها، دروغبافیها، پروندهسازیها و توهینهایی که در این مقاله از زاویهی دید ملیگرایی نوشته شده است، دکتر ح. م. صدیق مترجم ترکی آثار امام خمینی زیر بمباران تخریب و توهین قرار گرفته است. مانور آنان بر روی یک کاریکاتور است که در سال 1358 در نشریه یولداش چاپ شده است. عدهای آن کاریکاتور را به امام نسبت دادند اما دکتر صدیق که از این توطئه آگاه شد فوراً به امام خمینی در قم تلگرافی ارسال کردند و توطئهی افراد فرصت طلب و سودجو- که در اوایل انقلاب عادت به انگ زدن به این و آن و پروندهسازی برای افراد داشتند و در این راه عدهای را با دسیسه از میدان به در کردند- را نقش بر آب کرد. البته مقصود از این توطئه، پرونده سازی و جدا کردن دکتر صدیق از پیکرهی جمهوری اسلامی و بعد حمله بیشتر به ایشان است.
دکتر صدیق تا کنون علاوه بر ترجمهی آثار امام خمینی مانند وصیتنامه، کلمات قصار، نامه به گورباچوف، پدر ای علمدار مکتب مظلوم و غیره منظومهای هم به زبان ترکی با عنوان «گونشین ماتمینده» (= در سوک آفتاب) سرودهاند که هزاران نسخه از آنها با الفباهای عربی،لاتین و سیریلیک چاپ و در ایران و کشورهای همسایه پخش شده است. در مقالهی فوق که با امضای مستعار چاپ شده، نویسندهی نامعلوم سعی کرده است نکتههای ریز منفی از زندگی هفتاد سالهی این استاد زبان و ادبیات ترکی و فارسی کشف (!) و مچ گیری کند. مطالب مشابه سخنان مقالهی فوق را قبلاً شخصی موسوم به «رحیم نیکبخت میرکوهی» که خود را پژوهشگر مینامد در نشریات مختلف رأساً و یا از طریق عوامل خود انتشار داده است. در زیر بخشهایی از منظومهی «در سوک آفتاب» را که در رثای امام خمینی سروده شده است میآوریم. لازم به ذکر است که دکتر صدیق در شعر ترکی «دوزگون» تخلص میکند:
- 1 -
بودور، 41 نجی ایل گلیب چاتمیش،
شیطانلیق قورغوسو دوام ائلهییر.
کوتلهلر اۆست اۆسته باش آتیب یاتمیش،
تاریخین کروانی ظلماتا گئدیر.
اینک سال 41 فراز رسید
و نظام شیطانی همچنان ادامه دارد.
تو گویی انباشته بر روی هم، در خواب فرو رفتهاند
و کاروان تاریخ ره سوی ظلمات دارد.
- 2 -
شاهلیق قورغوسونون أن ایرنج اۆزۆ،
تاریخین اییلنمیش صحیفهسینده.
مظلوم انسانلارین قیزارمیش گؤزۆ،
آختاریر سعادت قرآندا، دینده.
زشتترین چهرهی نظام شاهنشاهی،
در بد بوترین صحیفهی تاریخ است.
انسانهای ستمدیده با دیدگان سرخین خود،
خوشبختی را در دین و قرآن میجویند.
- 3 -
عمامهسی قارا اوجا بوی سید،
دئییر که:« الله معالجاهدین.»
«اوتورمایین» دئییر«ائولرینیزده،
گئدیر الدن قرآن، گئدیر الدن دین.»
سیّدی بلند بالا با عمامهای سیاه،
میگوید:« الله مع الجاهدین.»
میگوید:« در خانههای خود منشینید،
این قرآن و دین است که از دست میرود.»
- 4 -
دینی انقلابا چاغیریر خلقی،
کربلا چؤلۆندن الهامین آلیر.
باغیریر اوجادان الله اکبر،
جانینا طاغوتون ولوله سالیر.
مردم را دعوت به انقلاب دینی میکند،
الهام از دشت کربلا میگیرد.
آوای بلند الله اکبر سر میدهد،
و بر جان طاغوت ولوله میاندازد.
- 5 -
تیترهییر آللاهین او یوکسک عرشی،
پیغمبر اولادی قیام ائدهجک.
یا امام زمان بیز سنین عسکرین،
بو ظلم هاچاناجان دوام ائدهجک؟
عرش بلند خداوند میلرزد،
که اولاد پیغمبر قیام خواهد کرد.
یا امام زمان ما سربازان تو ایم،
این ستم پیشگی که پایان میپذیرد؟
- 6 -
یاردیمچین، نائبین، قم شههرینده،
فیضیه ایچینده قرار توتوبدور.
قرارسیز قراری نئجه وصف ائدیم،
شعریتیم معنا ایچره ایتیبدیر.
یاور و نائب تو در شهر قم،
در داخل فیضیه قرار گرفته است.
چگونه توانم قرار بیقرا را وصف کنم؟
شعر من در بطن معنا گم شده است.
- 7 -
زامانین نبضینی دویمایان آزغین،
منیم ووقاریما کؤلگه سالانماز.
قاراچوخا ایچره بورونوب قالان،
گونشلی هاوادان ایشیق آلانماز.
آن گمراهی که به ادراک نبض زمان نمیرسد،
نمیتواند بر متانت و صلابت من سایه بیندازد.
آن کسی که در پوستینی سیاه درهم پیچیده است،
نمیتواند نور از هوای آفتابی بستاند.
- 8 -
اوجا بوی سیدیم آیاغا قالخیر،
درین سکوت ایچره منبره چیخیر.
ال قویور پیغمبر ال قویان یئره،
جبرئیل گل دئییر، الینی سیخیر.
سید بلند قامت، فراز میایستد،
و در سکوتی ژرف بالای منبر میرود.
دستبر جاییمینهدکه پیغمبر برآنجا دست نهانده است،
جبرائیل دست او را میفشارد و میگوید:« بیا»
- 9 -
«صلوات چئویرین، سلام سؤیلهیین،
آقا منبردهدیر» دئییر بیریسی.
ائشیدین، دینلهیین، دینمهیین، سوسون،
گلیر قولاغیما قرآنین سسی.
کسی میگوید:« آقا بر بالای منبر رفت
صلوات بفرستید و سلام برگوئید
بشنوید، بنیوشید، سکوت کنید و سخن مگوئید
آوای قرآن است که به گوشم میرسد.»
- 10 –
ایلاهی ندادیر گؤیلره قالخیر،
«یارلار قولاغیما هو سسی گلیر».
ایلاهی هیکلدیر گؤزۆم اؤنۆنده،
«کؤنول ذکر ائتمگه هوسی گلیر».
این ندای الهی است که بر آسمانها بلند میشود،
یاران به گوشم آوای هو میرسد.
این هیکلی خدا گونه است در برابر چشمانم،
دل هوای ذکر گفتن در سر دارد.
- 11 -
سیّدین اۆزۆنده ایلاهی نور وار،
فیضیه فضاسین بوروین بودور.
محتشم سکوتو سیندیریر سسی،
قلبیم کؤکسوم ایچره دورمادان وورور.
سیمای سید نوری الهی دارد
و فضای فیضیه را پر کرده است.
آوایش سکوت سنگین را میشکند
دلم در سینهام، بیآرام میتپد.
- 12 -
ظلمتین ایچیندن قیغیلجیم تکی،
سؤزۆنۆن رشتهسی قالخیر یوکسلیر.
کسیر ساغی سولو، کسیر طاغوتو،
بیر آن ذوالفقاردیر ظن ائتدیم گلیر.
همانند شرارهای از درون تاریکی
رشتهی سخنش به آسمانها فراز میرود.
چپ را و راست را و طاغوت را میشکند
پنداری ذوالفقار است که میآید.
- 13 -
آقانین یومروغون هاوادا گؤردوم،
منبرین اۆستۆنده قالخمیش آیاغا.
یولو چشمهسینه گونشین گئدیر،
اعتنا ائتمیر نه سولا، نه ساغا.
مشت آقا را در هوا دیدم
بر روی متبر فراز ایستاده است.
راه او به چشمهی خورشید میرسد،
نه به چپ اعتنا میکند و نه به راست.
- 14 -
الهام قایناغیندان وحیدیر گلن،
بورا طور سینا، سانکی حرادیر.
سیدین سؤزلری خسته جانیما،
مظلوم وجدانیما منیم دوادیر.
وحی او از سرچشمهی الهام میآّید،
این جا انگار طور سینا و یا حرا است.
سخنان سید بر جان خستهی من،
و بر وجدان مظلوم من چون دارویی مینشیند.
- 15 -
بو دور، دئییر اسلام انقلابیندان،
آچیر استعمارین چیرکین اۆزۆنۆ.
سؤکور یالانلاری، تؤکور داغیدیر،
اودور خلقه دئین سؤزۆن دۆزۆنۆ.
اینک از انقلاب اسلامی میگوید
چهرهی کریه استعمار را میشکافد.
دروغها را برملا میکند و میپراکند
او است که به مردم سخن راست میگوید.
به نام خدا